شمس الدين محمد تبادكانى طوسى
302
تسنيم المقربين ( شرح منازل السائرين خواجه عبدالله انصارى ) ( فارسى )
الحكمة اسم لإحكام وضع الشىء موضعه . حكمت اسمى است مر احكام و اتقان هر صنعتى را « 1 » به آنكه در آن صنعت هر چيزى را در محل و موضع چنان كه « 2 » بايد و سزد بنهند ؛ و اين موقوف است « 3 » بر معرفت حقايق اشيا « 4 » و احوال و خواص و اوصاف آن ، و معرفت ارتباط « 5 » مسبّبات به اسباب و آنچه مىيابد بر وجهى و شرطى كه بايد . « 6 » پس ايتا 345 « 7 » و اعطاى حكمت بدين اوصاف ، حق تعالى « 8 » مىفرمايد هركه را مىخواهد . و هركه را تشريف اين حكمت ارزانى داشت ، شك نيست كه خير كثير ارزانى داشت ؛ و تعريف شيخ « 9 » الاسلام قدّس سرّه همانا تعريف به خاصه 346 لازم است . و هي « 10 » على ثلاث درجات : و حكمت بر سه درجه است : الدرجة الأولى : أن تؤتي « 11 » كلّ شيء حقّه ، درجهء اول ، آن است كه حق هر چيزى چنانچه حق آن است مرعى دارى ، به آنكه بشناسى كه هر چيزى از براى چه مخلوق است ، و كمال وى « 12 » در چيست ، آن چيز را در آن استعمال كنى و به كمال وى رسانى تا حقّ وى رعايت كرده باشى . و لا تعدّيه « 13 » حدّه ، « 14 » و در استيفاى « 15 » حقوق اشيا از حدّى كه حق تعالى از براى هر چيزى تعيين فرموده ، و استعداد وى را بر آن حدّ مقرّر و منحصر داشته درنگذرانى . چه هر چيزى « 16 » را از « 17 » فيض جود استعدادى بخشيده و در آن استعداد كمالى مقرّر فرموده ؛ پس حدّ وى آن است كه آنچه بالقوّه در وى مودع است بالفعل ظاهر گردد .
--> ( 1 ) . ج : + كه . ( 2 ) . ع : چنانچه . ( 3 ) . ع : - است . ( 4 ) . ع : + است . ( 5 ) . ج : اتباط . ( 6 ) . ع : مىبايد . ( 7 ) . ع : ايتاء اعطاء . ( 8 ) . ج : - تعالى . ( 9 ) . ج : شيخ قدّس سره . ( 10 ) . ج : هو . ( 11 ) . ع : يؤتى . ( 12 ) . ج : - وى . ( 13 ) . ج : تعديد . ( 14 ) . ج : حقّه . ( 15 ) . ج : استغاى . ( 16 ) . ع : چيز . ( 17 ) . ج : - از .